شفافیت آراء مجلس منجر به اقدامات پوپولیستی نمی‌شود؟

تمام حرف منتقدان این است که در صورت شفاف بودن آراء، کارها پوپولیستی می‌شود و تحت فشار مردم برخی «طرح‌های خوب» به تصویب نمی‌رسد.
مهمترین سوالی که از این دوستان باید پرسید: به فرض که طرح خوب پشت در بسته و با رای مخفی تصویب شد، وقتی اکثریت مردم مخالفند چگونه آن‌ طرح انجام شود؟ اجرا با عدم رضایت نتیجه ای جز آبان 98 دارد؟ یا به سرنوشت صدها قانون که هیچ گاه اجرا نشده منجر می‌شود.

5 Likes

پیش‌نویس مطالبی را در باب شفافیت آرا در این سند درج کردم که البته در حال نگارش است و پس از نهایی شدن منتشر خواهد شد. (لذا ضمن عذرخواهی؛ دسترسی‌اش محدود به اعضای اندیشکده خواهد بود)

2 Likes

مطالبی که در ادامه می‌آید، با موضوع شفافیت آرای نمایندگان، در روزهای 13 و 14 مردادماه 99 در گروه «مجمع شفافیت» در بستر پیام‌رسان بله رد و بدل شد.


1. آقای الف:

مقاله:
Transparency is a weapon that is ruining Congress
شفافیت، سلاحی که در حال نابود کردن کنگره است
منبع:


2. آقای محمدحسین مرادی:

آقای الف نمی‌دانم خودتان مقاله را خوانده‌اید و یا صرف دیدن چنین تیتری شما را به بازنشر آن واداشته است. به هر حال بنده وقت مفصلی اختصاص دادم و بخشی از تاریخ کنگره آمریکا را مرور کردم تا بفهمم ایده و حرف اصلی این یادداشت چیست.

  • اولا هر مقوله‌ای از جمله شفافیت در هر کشوری موافقین و مخالفینی دارد، چرا که هر پدیده‌ای در کنار مزایایش، عوارض جانبی هم دارد و همیشه هم افرادی هستند که این عوارض جانبی را گوشزد و یا گاهی به طرز اغراق‌آمیزی برجسته کنند. لذا یافتن یک یادداشت در یک پایگاه خبری نه چندان شناخته‌شده کمکی به مقصود شما نمی‌کند. از این دست مطالب انگلیسی در فضای وب بسیار است که اصل شفافیت و آثار آن را تأیید و ترویج می‌کند.

  • ثانیا همین مسئله شفافیت آرا که مشخصا مد نظر شماست، در کشورهای مختلف آثار متفاوتی داشته است. در انگلستان به شورش حزبی (rebelling against the party) انجامیده است و در برخی کشورهای دیگر با همین سنت وست مینیستری به انسجام حزبی منجر شده است. نتایج شفافیت واحد نیستند و در هر کشوری بسته به فرهنگ سیاسی و هنجارهای نهادی متفاوت است. مشخصا از چنین یافته‌ای باید درک کنید که استنادهای پراکنده به منابع انگلیسی زبان نمی‌تواند تصویر آینده مجلس شورای اسلامی پس از شفافیت را مشخص سازد و بیشتر به درد آکادمیست‌های مقاله‌نویس رزومه‌ساز می‌خورد نه جنابعالی که به استادی در سیاست‌گذاری شهره هستید.

  • ثالثا هنجارهای نهادی مجلس شورای اسلامی تاکنون محل پژوهش و بررسی‌های دقیق نبوده است. (مثلا در مورد پارلمان انگلستان کتاب parliamentary reform at Westminster کار مفصلی در مورد نهادگرایی تاریخی مجلس انگلستان انجام شده که هیچ پژوهش مشابهی در فارسی نداریم.) فرهنگ سیاسی ایرانیان هم که موضوع برخی کارهای پژوهشی بوده است، عموما با دید اساتیدی چون آقای سریع‌القلم که باید مردم ایران را خیلی حقیر و نادان تصور کرد، به رشته قلم درآمده‌اند که یقینا شما چنین چیزی را قبول ندارید. بنابراین سخن گفتن بنده و شما از فرهنگ سیاسی ایران و هنجار نهادی مجلس در حد نظر شخصی محترم و بیش از آن غیرعلمی است. لذا تعبیری که شما و دوستان شریف مکررا و در محافل مختلف بیان می‌کنید که اگر شفافیت بشود، پوپولیسم می‌شود و یا تعابیر مشابهی که حمل بر جهل و طمع مردم می‌شود، یقینا غیرعلمی و حاصل تأملات شخصی شما و دوستان است و اساسی جز تجربه زیسته شما ندارد. به همین منوال تجربه زیسته سایرین نیز از ارزشی مشابه ارزش مدعای شما برخوردار است. و بنابراین گمانه‌زنی در مورد آثار (impacts) شفافیت آرا در ایران تنها بر اساس گفتگوهای زمینه‌محور و در عین توجه به برآورد تجارب جهانی صورت می‌گیرد، که نتیجه چنین گفتگویی خودش را در تسلط گفتمانی شفافیت روشن می‌سازد، یعنی احساس جمعی مشارکین در discourse عمومی جامعه ایران از کف جامعه تا نخبگان علمی و اجرایی این است که شفافیت کمک‌کننده است. (ضمن این که از منظر جامعه‌شناسی این موضوع خیلی ارزشمند است که چطور با وجود شکاف جدی نخبگان و مردم در ایران، این موضوع محل اجماع است.)

  • رابعا جنابعالی مکررا در بحث‌های حضوری فرموده‌اید که «دلیلی ندارد، چیزی را که نمی‌دانیم آینده‌اش چه می‌شود را انجام دهیم.» البته که موافقین شفافیت می‌دانند که چه چیزی را دنبال می‌کنند. سؤال این‌جاست که اگر شما و منتقدین نمی‌دانید که چه می‌شود، پس بر چه اساسی می‌گویید اگر شفاف بشود، پوپولیسم و … شکل می‌گیرد؟ احتمالا منظور شما این است که مطمئن نیستید نتایج شفافیت آرا تماما مثبت باشد، در این صورت کسی هم ادعا ندارد که نتایج تماما مثبت است. مسئله این است که مزایا بر معایب می‌چربند. و معایب در یک بستر شفاف به تدریج اصلاح می‌شوند.

  • خامسا وقتی که از جنابعالی و سایر منتقدین می‌پرسیم که راه حل جایگزین و آلترناتیو شفافیت از سمت شما برای مبارزه با فساد، رانت‌خواری، عدم پاسخگویی و عدم کار کارشناسی چیست سکوت می‌کنید و به نظر می‌رسد که راه حلی ندارید.

و اما در مورد لینکی که ارسال کردید، اجمال مطلب با دقت بیشتری از آن چه در یادداشت آمده است، این است که برخی منتقدین می‌گویند وجود شفافیت نه لزوما در آرا بلکه در مجموع فرآیند قانون‌گذاری باعث شده است، بحث‌های پرحاشیه، طولانی، بدون نتیجه و فریب‌دهنده (gotchas) در مجلس شکل بگیرد و مجلس را از رسالت خودش بیندازد. توضیح دقیق در این لینک آمده است:

اما توجه شما را به دو نکته جلب می‌کنم:
1- این فریب‌دهنده بودن که در این یادداشت اشاره شده (gotchas) معنایش لزوما عوام‌فریبی و پوپولیسم نیست. این اصطلاح به عاریت از رسانه‌ای با همین نام بوده است که به تحریف واقعیت شهره بوده است و معنایش این است که در جریان بحث‌های طولانی و جنجالی misinformation صورت می‌گیرد و حقیقت در هیاهو گم می‌شود.

2- بسیاری معتقدند که آسیب مذکور عارضه جانبی شفافیت پارلمان بوده و باید حتی‌الامکان مدیریت شود، نه این که شفافیت بد بوده است، مثلا این تعبیر:
The point is not that transparency is bad or good, but rather that it cannot be an end in itself. It is a tool that is often indispensable for democratic decision making, but it is a tool that can also be used as a weapon

6 Likes
باسمه تعالی

ممکن است دو اشکال در رابطه با این سخنان امام وارد شود که در اینجا سعی می‌کنیم آن دو اشکال را مطرح و پاسخ دهیم.

اشکال اول

اول اینکه کسی بگوید امام در اینجا دارد از قاعده الزام استفاده می‌کند. (الزموهم بما الزموا به انفسهم: یعنی شما در یک گفتگو می‌توانید طرف مقابلتان را با همان چیزی که خودش قبول دارد، وادار کنید که حرفتان را بپذیرد. هرچند خود قبول نداشته باشید آن حرف را.)

استدلال این افراد برای اینکه بگویند امام از قاعده الزام در این عبارت استفاده کرده است،‌ این جمله است: «همین چیزی که اگر می خواهید مطابق با میل خودتان دموکراسی عمل بکنید، دموکراسی این است که آراء اکثریت، و آن هم این طور اکثریت، معتبر است.» یعنی امام دارد به آن‌ها می‌گوید مگر شما دموکراسی را قبول ندارید؟ بر اساس این دموکراسی که شما قبول دارید و ما قبول نداریم، باید در مقابل اکثریت کوتاه بیایید.

اما چرا این تفسیر از سخنان امام دقیق نیست؟

چراکه ایشان بلافاصله با استفاده از کلیدواژه‌های دینی مثل وکالت و ولایت، نظر خود را صراحتا بیان می‌دارد: «اکثریت، معتبر است؛ اکثریت هر چه گفتند آرای ایشان معتبر است و لو به خلاف، به ضرر خودشان باشد. شما ولیّ آنها نیستید که بگویید که این به ضرر شماست ما نمی‌خواهیم بکنیم. شما وکیل آنها هستید؛ ولیّ آنها نیستید.»

اصطلاحات ولایت و وکالت دیگر ربطی به مخالفین امام ندارد و این واژگانی مربوط به مبانی خود ایشان است. به نظر می‌رسد استفاده از کلمه «وکیل» برای نمایندگان مجلس، به روشنی نشان از آن دارد که نمایندگان مردم موظفند که صرفا بر اساس خواست ملت عمل کنند. امام در اینجا تصریح می‌کند که این‌ها ولایتی ندارند تا بخواهند از موضع بالاتر، برای مردم تعیین تکلیف کنند و با استدلال داشتن فهم بیشتر نسبت به مردم، بر خلاف نظر آن‌ها عمل کنند.

اشکال دوم

اشکال دومی که ممکن است وارد شود، این عبارتی است که امام در دو جای مختلف ایراد کرده است:

4تیر 1358: «مجردِ بودنِ رژيم اسلامى، اين مقصد نيست. مقصد اين است كه در حكومت اسلامى، اسلام حكومت كند، قانون حكومت كند، اشخاص به رأى خودشان به فكر خودشان حكومت نكنند.رأی ندهند كسانى كه خودشان را خيال مى ‏كنند صاحب رأى هستند، خودشان را متفكر مى ‏دانند، خودشان را روشنفكر مى ‏دانند؛ اينها رأى ندهند؛ براى اينكه آراى مردم در مقابل حكم خدا رأى نيست؛ ضلالت است.» - جلد8 صحیفه امام، ص281

30تیر 1359: «خدا را در نظر بگيريد. اصولًا آنچه كه بايد در نظر گرفته شود خداست، نه مردم. اگر صد ميليون آدم، اگر تمام مردم دنيا يك طرف بودند و شما ديديد كه همه آنها حرفى مى‏ زنند كه بر خلاف حكم قرآن است بايستيد و حرف خدا را بزنيد، ولو اينكه تمام بر شما بشورند.» - جلد13 صحیفه امام، ص53

با استفاده از این دو عبارت می‌شود استفاده کرد که اگر رای مردم بر خلاف نظر اسلام باشد، هیچ اعتباری ندارد و به تعبیر اصولی آن، این کلام امام، به آن بیان مشهور که «میزان رای ملت است»، تخصیص می‌زند.

چنانچه به نظر می‌رسد استدلال بالا درست است اما ربطی به موضوع موردبحث ما ندارد و این مسأله که رای مردم باید در نهایت با حکم اسلام سنجیده شود و در صورت تعارض با حکم اسلام، هیچ اعتباری ندارد، از جهت ساختاری در نظام حقوقی و قانون‌گذاری جمهوری اسلامی دیده شده است و نهاد شورای نگهبان دقیقا همین وظیفه را دارد. این نکته زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم عبارت دومی که در بالا آمد و صریح‌تر از اولی بر اعتبارنداشتن رای مردم در برابر نظر اسلام حکایت داشت، دقیقا در دیدار اعضای شورای نگهبان با امام،‌ ایراد شده است و لذا این بیانات نمی‌تواند آن بیان امام خطاب به مجلس شورای اسلامی که شما وکیل مردم هستید و باید بر اساس رای مردم، رای بدهید را نقض کند. اساسا این دو کلام موضوع و مخاطب متفاوتی دارند و یکی نمی‌تواند دیگری را تخصیص بزند چراکه موضوعا متفاوتند.

این کلیپ زیر هم مربوط به همون سخنرانی 27مرداد1359 هست که در بالا بهش اشاره کردید.

7 Likes

:white_check_mark: مقام معظم رهبری :
:arrow_left: در این مناظره‌ها و در این گفتگوها و در این گفتارهای تلویزیونی، همه شفاف و راحت حرف زدند، حرف دلشان را بر زبان آوردند، یک سیلابی از نقد و انتقاد به راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگوئی کنند. به آنها انتقاد شد، آنها در مقام پاسخگوئی برآمدند و از خودشان دفاع کردند. مواضع افراد و مواضع گروه‌ها بدون ابهام، بدون پیچیده‌گوئی، عریان، در مقابل چشم مردم قرار گرفت؛ سیاستهایشان چیست، برنامه‌هایشان چیست، پابندی‌هایشان کدام است، تا چه حد است؛ اینها در مقابل چشم مردم قرار گرفت و مردم توانستند قضاوت کنند. مردم احساس کردند که در نظام اسلامی بیگانه به حساب نمی‌آیند، نظام کشور اندرونی و بیرونی ندارد.
farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1005#944

:arrow_left: پاسخگویی یک مفهوم غربی نیست؛ یک مفهوم اسلامی است. بعضی‌ها از هر چیزی خوششان بیاید، سعی می‌کنند آن را به‌گونه‌یی به فراورده‌های افکار و مدنیت غربی منسوب کنند. نه، پاسخگویی یک حقیقت اسلامی است؛ این همان مسؤولیت است.
farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1005#1076

:arrow_left: فرمود: «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته»؛ همه‌ی شما مسؤولید. البته کسی که حیطه‌ی وسیعی از زندگی انسانها با قلم و زبان و تصمیم او تحت تأثیر قرار می‌گیرد، مسؤولیتش به همان نسبت بیشتر است؛ لذا من گفتم مسؤولان بلند پایه‌ی کشور، قوای سه‌گانه، از خود رهبری تا آحاد مأموران و مدیران، همه باید پاسخگو باشند؛ پاسخگوی کار خود، پاسخگوی تصمیم خود، پاسخگوی سخنی که بر زبان آورده‌اند و تصمیمی که گرفته‌اند؛ این معنای پاسخگویی است؛ این یک حقیقت اسلامی است و همه باید به آن پایبند باشیم. هر انسان وقتی می‌خواهد حرفی بزند، اگر بداند در مقابل این حرف باید پاسخگو باشد، یک‌طور حرف خواهد زد؛ اما اگر بداند مطلق‌العنان است و پاسخگو نیست، طور دیگری حرف خواهد زد. انسان وقتی می‌خواهد تصمیم بگیرد و عمل کند، اگر بداند در مقابل اقدام خود پاسخگو خواهد بود، یک‌طور عمل می‌کند؛ اما اگر احساس کند نه، مطلق‌العنان است و از او سؤال نمی‌شود و او را به بازخواست نمی‌کشند، طور دیگری عمل می‌کند. ما مسؤولان خیلی باید مراقب حرف زدن و تصمیم‌گیری خود باشیم.
farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1005#1076

:arrow_left: مردم‌سالاری فقط این نیست که انسان تبلیغات و جنجال کند و بالاخره عده‌ای را به پای صندوقها بکشاند و رأیی را از مردم بگیرد، بعد هم خداحافظ؛ هیچ کاری به کار مردم نداشته باشد! بعد از آن‌که این نیمه‌ی اول تحقق پیدا کرد، نوبت نیمه‌ی دوم است؛ نوبت پاسخگویی است.
farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1005#1083

1 Likes

آقای سید حمیدرضا قریشی:

در بحث شفافیت آراء چند نکته به ذهن میرسد. می بخشید که قدری طولانی است:
1- به نظرم دغدغه ترس از تصمیمات سخت در صورت شفاف شدن آراء، دغدغه درستی است. کافی است تمرکز کنید و خود را به جای آن نماینده بگذارید. فرض کنید طرح بسیار خوبی را تصویب کنید ولی چند ماه بعد با چند انگ سیاسی و پوپولیستی و … شما را لجن مال می کنند و شما برای چند سال از اثرگذاری ساقط می شوید و حتی همان وظیفه نمایندگی را نیز به درستی نمی توانید انجام دهید. در این شرایط چه میکنید؟

2- دقت کنید که «اینکه ما باید درک جامعه را بالا ببریم» حرف درستی است ولی منطقی باشید! آن قدر تصمیمات مهم باید به سرعت گرفت که نمی شود صبر کرد که درک مردم بالا برود. یک جوری نباید بگوییم «ما باید درک مردم را بالا ببریم» که تصور شود کاری است آسان و ما هم همه ابزارها را برای ارتقاء سطح درک مردم در اختیار داریم. لااقل رسانه های خارجی که دست ما نیست! به تجربه هایی مثل کارت سوخت و مسکن مهر و هدفمندی دقت کنید که نه تنها دلایل و مستندات، بلکه نتایج قطعی طرح ها جلوی چشم مردم بود ولی باز هم به راحتی با شانتاژهای رسانه ای مردم را بدبین کردند.

3- دقت کنیم که آنچه همراهی بیشتر مردم را به همراه خواهد داشت، «اعتماد مردم به حاکمیت است» نه درک مردم از جزئیات دلایل و مستندات تصمیمات. فکر میکنید چقدر طول می کشد که اعتماد ازدست رفته مردم برگردد؟ واقعا زمان زیادی لازم است و عمده ابزارها هم الزاما دست حزب و گروه و تشکل های ما نیست. این بی اعتمادی مردم به حاکمیت است که باعث می شود علیه یک تصمیم موضع بگیرند و نه ناکافی بودن دلایل. هر چقدر هم که دلایل خوب بیاوریم، باید باور کنیم که با یک جمله «این هم طرح جدیدشونه برای بالا کشیدن اموال ملت» کل زحمات شما نابود می شود. ساختن این اعتماد چند ده سال طول میکشد (البته به هر حال شدنی است و محال نیست و باید تلاش کرد).

4- بنابراین آسیب اصلی موجود در شفاف شدن آراء «تحمیل ریسک یک تصمیم بر دوش یک نماینده» است. یعنی تک تک نمایندگانی که رای داده اند، موظف می شوند کل ریسک را بپذیرند و پاسخگو باشند. این تحمیل شدید ریسک، سبب ترس از اخذ تصمیمات مهم می شود. اصل این آسیب، با تاخیر 6 ماهه هم حل نمی شود و فقط مقداری کمتر می شود.

5- راه حل چیست؟ راه حل «توزیع ریسک» است. در جوامع دیگر، این را با تشکیل حزب سعی کرده اند حل کنند. اما در جامعه ما که ظاهرا پرهیز از حزب وجود دارد، راه حل دیگری به ذهن می رسد: «درگیر کردن سایر ارکان و ذینفعان در ریسک تصمیم». یعنی وقتی رای نمایندگان اعلام می شود، به وضوح بیان شود که فلان نهاد دولتی، فلان انجمن خصوصی، فلان اندیشکده، فلان اساتید دانشگاه و …، این طرح را تایید کرده بودند. یعنی اگر به حزب رسمیت نمی دهیم، به جای آن باید به کانونهای فکر و اندیشه (نخبگان، اساتید، حوزویان و…) و سازمان ها و نهادها رسمیت بدهیم. به طور مشخص فرض کنید نتیجه مثلا این طور می شود:

  • قانون «الف» با 200 رای تصویب شد.
  • اسامی نمایندگان موافق …اسامی نمایندگان مخالف: …
  • سازمان های موافق:…سازمان های مخالف: …
  • اندیشکده های موافق: … اندیشکده های مخالف: …
  • گزارش های کارشناسی پشتیبان: …

6- به این طریق، آن نمایندگان دیگر تک و تنها نیستند و اگر کسی بخواهد نقد کند باید جواب آن نهادهای نخبگانی را بتواند در سطح خودشان بدهد. دیگر به راحتی نمیتوان با انگ های پوپولیستی طرح ها را زمین زد. با اتخاذ این رویکرد، اندیشکده ها و کانون های تفکر رسمیت پیدا می کنند و نمایندگان نیز موظف می شوند هر تصمیم مهمی میگیرند، مبتنی بر نظرات نخبگانی و کارشناسی باشد. این جوری همین اندیشکده هایی که تصمیم سازی می کنند، خودشان هم بخشی از ریسک را به جان می خرند.

7- از این طریق، از سویی اعلام عمومی صورت گرفته که شفافیت تامین شود و از سویی دقت شده است که اغلب برای همراهی مردم در امور اداره کشور، همراه کردن نخبگان یا لااقل بخشی از نخبگان کافی است. اما اگر عموم نخبگان هم توجیه نباشند و گزارش کارسناسی در میان نباشد، اصلا آن طرح نباید تصویب شود چون هنوز جامعه ظرفیت ندارد.

مساله شناسی و پاسخ خوبی به مساله ارائه کرده اند.
با این حال به نظر بنده هدف از شفافیت و به طور خاص شفافیت آراء رسیدن به اعتدال آراء است. اعتدال آراء حالتی است که منافع همه ذینفعان به طور عادلانه ( یا با حداکثر عدالت) تامین می شود.
در نظر گرفتن این هدف باعث می شود که مقدمه و موخره شفافیت آراء در مسیری درست هدایت شود.
راهکاری هم که ایشون اشاره کرده اند به نظرم از همین منظر مورد تایید است.
برای مثال طرح توزیع قیر رایگان را در نظر بگیرید. اختلاف نظرهایی درباره آن وجود دارد؛ چون ذینفعان مختلفی قابل تصور است. در این طرح اگر ذینفعان مختلف و انگیزه های آن ها رو در نظر بگیریم قطعا به نتیجه بهتری خواهیم رسید. قطعا در چنین طرحی از انگیزه های فساد انگیز ذینفعان باید جلوگیری کرد که این هم در سایه شفافیت آراء ممکن خواهد بود.

آنچه در این گفتار بیش از پیش توجه مرا به خود جلب کرد، ضرورت مدیریت افکار عمومی در حکمرانی های جدید است. ما به دنبال شفاف کردن تصمیمات و اقدامات هستیم اما برای که؟ نفع ذینفعان در کجا تعریف می شود؟
یک وقت آن است ذینفع در یک محیط با ثبات، بدون هجمه بیرونی در مورد صلاح و نفع خود فکر میکند و به جوابی می رسد. اما اگر آن ذینفع موقع تصمیم گیری تحت تاثیر عوامل بیرونی (پروپاگاندا) قرار بگیرد، آیا نظام تشخیص او به همان جواب قبلی می رسد؟
به عنوان مثال اگر واقعا تصویب یا عدم تصویبی به نفع عموم باشد و برخلاف منافع عده ای دیگر باشد ؛ و از قرار متضررین به دستگاه رسانه ای مسلط باشند؛ آیا نمی توانند با مدیریت افکار عمومی، با استفاده از بستر شفاف شکل گرفته، جامعه را در راستای منافع خودشان علیه طرح مذکور صف آرایی کنند؟

بحث دوم ناظر بر اهمیت جامعه مدنی در فرآیند پاسخگویی است. جامعه مدني جامعه اي است متشكل از گروههاي ارادي، داوطلبانه، مستقل و خودگردان كه با هدف پيشبرد منافع، علاقه ها و سليقه هاي افراد تشكيل مي شود. اين گروهها مي توانند شكل صنف، اتحاديه، باشگاه، انجمن، سازمانهاي غيردولتي، سنديكا و موسسه هاي رسانه اي(ناشران، مطبوعات و راديو و تلويزيونهاي مستقل) را پيدا كنند.
جامعه مدنی واسط میان عامه مردم و نهاد حکومت است. بدین ترتیب که جامعه مدنی با میانجی گری بین این دو بخش زمینه مناسب برای پرسشگری عامه مردم و پاسخ گویی نهاد حکومت را فراهم می آورد.

با تفاسیر فوق نوشتار بالا به دنبال واردکردن بخشی از جامعه مدنی در فرآیند پرسشگری و مدیریت افکار عمومی است. که به نظر می رسد برای استقرار نظام پاسخگویی مبتنی بر شفافیت امری ضروری است. با توجه به دو مقوله مدیریت افکار عمومی و جامعه مدنی می توان پیشنهاد فوق را توسعه داد.

یکی از صاحب نظران:
یک فرضی بر ذهن برادرانی که مخالف شفافیت آرا هستند حاکم است که “یک سری تصمیماتی وجود دارد که مهم است و باید گرفته شود، اما مردم نظر مخالف دارند” و لذا باید پشت درب بسته تصمیم را گرفت. به نظرم این پاک کردن صورت مسئله است. برای چنین تصمیماتی، ما باید زحمت بکشیم و ملت را توجیه کنیم و قطعا این پروسه زمانبر است؛ اما تصمیمی که این فرآیند را طی کند هم پایدارتر است و هم اثرگذارتر. این همان فرآیند آگاه سازی عمومی است که رشد را به دنبال دارد. وقتی ملت را سر مقاومت توجیه نکردیم، نمیشود با شعار “مقاومت رمز پیشرفت” یک شبه رای آورد، حتما مردم میروند سراغ کسی که میگوید با مذاکره مسئله را حل میکنم.
اگر قرار است با رویکرد “شرایط حساس کنونی” تصمیم سخت بگیریم تا به پرتگاه نیفتیم، حتما آن تصمیم سخت که مردم برایش توجیه نشدند، ما را زودتر به پرتگاه میرساند. مثال واضحش بنزین؛ حتی با بهترین مدل هم به نظرم افزایش قیمت بنزین، آسیب های اجتماعی خود را میداشت.
خیلی طبیعی است که من باید بدانم کسی که بهش رای دادم چه تصمیمی گرفته، حالا اگر رسانه در زمان شفافیت آرا جهت دهی میکند، حتما در زمان غیر شفافیت هم این کار را خواهد کرد خیلی تفاوتی ندارد. فهم من اگر پایین باشد همیشه فریب میخورم.

وقتی آقا در مورد برجام میگوید “تجربه ایست” دقیقا یعنی همین، هفت سال کشور معطل بشود که بفهمد چه تصمیمی گرفته، حالا اگر امت حزب الله نتواند از این فرصت برای بصیرت افزایی استفاده کند مشکل خودش است

کلا معتقدم هیچ تصمیم سخت و فوریتی نداریم که بدون اقناع مردم امکان اجرا داشته باشد. لذا برای هر کاری ناچار به توجیه عموم هستیم

3 Likes

یکی از صاحب نظران:
شفافیت آرا ابزاری خواهد بود برای درگیری های رسانه ای اصحاب قدرت و حاکم بر رسانه خروجی اش رشد مردم نیست، رشد مردم کاملا درست است اما از عوام کار خواص را خواستن انحراف در مسیر توسعه فکریست، داریم نقطه دعوا را از تنازع فکری و گفتمانی به سمت مجادله روی آرا اشخاص منتقل میکنیم، شفافیت آرا موجب تعمیق منازعات فکری نمیشود فقط هزینه تصمیم گیری مستقل را برای نمایندگان افزایش میدهد،
مهم اینست که رساته ها این موضوعات را ذست میگیرند و افراد را تحت فشار قرار میدهند، الآن فکر کنید در موضوع سهمیه بندی بنزین اگر مجلس تصمیم گرفته بود و همین امروز با گذشت چندین ماه آرا شفاف میشد چه اتفاقی رخ میداد، و چه فشاری روی موافقان آن طرح ایجاد میکردند
مساله اینه که شفافیت آرا وضعیت رو بدتر میکنه الآن نماینده از طرف رسانه تو فشار نیست و کسی هم که لابی میکنه آخرالامر نمیفهمه نماینده چه رای داده، اما شفافیت آرا که باشه فشار شدیدتر میشه، شفافیت آرا وضعیت رو بدتر میکنه
تصمیم را لازم نیست پشت دربهای بسته بگیریم، اما ضرورتی ندارد آرا شفاف شود،
در ضمن کلا مردم که قرار نیست همه تصمیمات را قضاوت کنند، همانطور که در مباحث فقهی نمیتوانیم به آرا مردم رجوع کنیم قرار نیست در بحثهای تخصصی مثل یارانه ها هم همینکار را بکنیم، فکر کنم یه مقدار جلوتر که بریم مراجع تقلید هم باید بیایند در تلویزیون و از نظر فقهی خود جلوی رسانه ها دفاع کنند مردم هم همگی قرار است این موضوعات رابفهمند
شفافیت آرا بردار منافع نماینده رو تقویت میکنه، قبلا اگه منافع شخصی موثر بود الآن بیشتر موثر هستش چراکه الآن طرف لابی گر دقیقا از رای مطلع هست فقط دوستان به اینکه جایگاه رسانه رو بعنوان یک نهاد قدرت تقویت کردن خیلی خوشبین هستن، که به نظرم شفافیت که اتفاق بیفته اتفاقا حرکت به سمت حذف رسانه های مستقل هم تقویت میشه
در حقیقت ما داریم مجلس رو حذف میکنیم و اختیارش رو میدیم دست رسانه ها و جریانات قدرت، حالا با توجه به اینکه جریان رسانه ای قالب تو کشور ما هم بیش از اینکه داخلی باشه خارجی هستش حالا باید بشینیم و ببینیم که جایگاه بی بی سی چطور تقویت خواهد شد، مثلا در مورد مسائل مرتبط با حقوق زن و خانواده اگه کسی جرات داشت مخالف فمنیستها موضع گیری کنه تا مسیح علینژاد و بی بی سی با خاک یکسانش کنن

2 Likes

یکی از صاحب نظران:
شفافیت، توازن در عرصه پیگیری منافع مردم را بهبود می‌بخشد.
حتی اگر در مواردی بپذیریم به ضرر منافع عمومی باشد، حتما در میان مدت و بلند مدت تامین منافع عمومی را بهبود می‌بخشد
تقویت اصل پاسخگویی ،نماینده را وادار به دقت بیشتر در تصمیم های خود میکند

2 Likes

یکی از صاحب نظران:
با تاخیر شش ماهه تا یکساله این مسئله ( آسیبهای شفافیت آرا) رفع می شود. چراکه رای بعد از شش ماه برای عوام مهم نیست اما برای خواص مهم است و اتفاقاً بستر تعمیق مباحث خواص را فراهم می کند.
موضوع برای مردم مهم باشد رسانه استفاده می کند و این همان‌جایی است که باید آگاهی مردم را بالا برد. وقتی رای هم مربوط به گذشته است کم عارضه است.
برای مردم مهم نباشه برای رسانه هم نمی تواند مهم باشد.
معتقدم با تاخیر شش ماه تا یکساله این ها حل می شود.
اسناد محرمانه و سری را بعد از سی سال منتشر می کنند که کار اطلاعاتی و امنیتی و… است.
خیلی از تصمیمات مجلس عمر شش ماه هم لازم ندارد.

2 Likes

در پاسخ به اینکه شفافیت آرا باعث افزایش فشار لابی گران و اصحاب قدرت بر نمایندگان می شود، این سوال قابل طرح است که:
الان که آرا شفاف نیست چطور میشود فهمید که رأی نماینده بر اساس منافع شخصی یا فشار و لابی اصحاب قدرت نبوده است؟
اونور قضیه رو هم باید دید. شما یا مای لابیگر (به معنای خوبش) کار تخصصی می‌کنیم و راه حل مسئله ای رو به نماینده پیشنهاد می دیم، نماینده رو توجیه می‌کنیم، رسانه رو هماهنگ می‌کنیم، مردم رو هم آگاه و ذهنشون رو آماده و همراه می‌کنیم، بعد موقع رأی دادن نماینده تحت تأثیر منافع شخصی، گروهی، قومی و یا فشار، تهدید و یا تطمیع صاحبان قدرت و نفع، رأی دیگری می‌دهد و کسی هم متوجه نمی شود. ضرر این مسئله برای کشور بیشتر نیست؟

ایضا سایر تصمیماتی که به صورت شورایی در کشور گرفته می شود و هیچ کس مسئولیت تصمیم را به عهده نمی گیرد و پاسخگو نیست و می شود آنچه در این سالها شده است…

2 Likes

نقص حرف منتقدین اینجاست که می‌گویند وقتی رأی محرمانه شد:

1_ نماینده تحت فشار قرار نمی‌گیرد در حالی که می‌گیرد و تفاوت چندانی ندارد، کلیت مجلس و فرد فرد نماینده‌ها تحت فشار قرار می‌گیرند مثلاد در ماجرای تعویق کنکور، آن وقت نماینده‌ای که می‌آید در رسانه و وعده وعید می‌دهد محبوب می‌شود، آن نماینده دیگری که نمی‌آید در رسانه منفور، در نتیجه همه میل پیدا می‌کنند که رسانه‌ای (پوپولیست) ‌شوند و همه وعده می‌دهند، نهایتا خروجی مجلس یا مطابق وعده و وعیدهاست که پوپولیسم است یا مغایر آن که باز نتیجه بی اعتمادی است و حیثیت کل مجلس و نماینده‌ها می‌رود.

2_ منتقدین می‌گویند در شرایط محرمانگی ما یک عده را پیدا می‌کنیم تا در مجلس رأی درست بدهند، که در عمل نمی‌شود همه را همراه کرد، باید لابی سنگین داشته باشند.

خلاصه این حرف آن است که قبل از شفافیت آرا، توییتر و شبکه‌های اجتماعی نماینده‌ها را پوپولیست کرده است. شفافیت آرا قدرت پاسخگویی و دیسیپلین ایجاد می‌کند و شاید بتواند جلوی پوپولیسم را هم بگیرد.

2 Likes

یکی از بزرگواران و صاحب نظران مجموعه ایتان(م.ب) در ارتباط با شفافیت آرا و تاخیر در انتشار به موقع آن، نکاتی رو در گروه جامعه ایتانی ها گفتن:

شفافیت با تاخیر که عقیم کردن موضوع است

هیجانات اگر قبل از رای دادن باشه و میشه روی تاثیرش فکر کرد. اما بعد از آن صرفا مساله پذیرش مسئولیت تصمیم و رای است و این تاخیر این را ضعیف میکند.
نمایندگان وکیل مردم هستند و باید مسئولیت تصمیم‌هایشان را در مقابل جامعه بپذیرند. الان هم مسئولیت در مقابل مراکز قدرت و ثروت دارند اما در قبال مردم ندارند. لذا شفافیت کمک به ایجاد تعادل در جامعه می‌کند.

5 Likes

یکی از صاحب‌نظران:

به نظرم تفاوت دیدگاه های ارایه شده در گروه پیرامون شفافیت آرای نمایندگان ریشه هایی فراتر از این موضوع دارد. تفاوت ها ناشی برتری کدام یک از دو نوع قابل تصور حکومت و حرکت به سمت آن است. از این نظر به نظرم خوب است که به بهانه موضوع شفافیت آرا، بحث را در سطح چیستی روش حکومتی مطلوب ادامه دهیم.
به همین منظور بنده چند نکته که فعلا به ذهنم رسید را مکتوب کردم.

  1. دو نوع حکومت در دنیا در تاریخ وجود داشته است: حکومت دیکتاتوری (دیکتاتوری الزاما یک نظام فرد محور نیست) و حکومت مردم سالار. البته این موضوع صفر و یکی نیست و هیچ نظامی کاملا مردم سالار و تقریبا هیچ نظامی هم دیکتاتوری کامل نبوده است. مرز این دو حکومت هم در این است که آیا برای اینکه در یک تصمیمی در کشور گرفته و اجرا شود آیا نظر مردم مهم است و یا خیر. اگر مردم با تصمیمی مخالف باشند آیا آن تصمیم گرفته خواهد شد یا خیر. و اگر مردم فردی نخواهند آیا وی اجازه تصدی آن مقام و اجرای منویات خود را دارد یا خیر.

  2. در حکومت های دیکتاتوری به تشخیص و تصمیم رسیدن و اجرای تصمیم و خصوصا تصمیمات سخت بسیار راحت تر از نظام های مردم سالار است. لذا معمولا اگر فرد و یا افراد رده بالای حکومت در نظام های دیکتاتوری دغدغه ملی و یا دینی و نیز کفایت مدیریتی داشته باشند، این کشورها به سرعت رشد های بالای اقتصادی و بعضا حتی اجتماعی را تجربه خواهند کرد. نمونه هایی مانند حکومت چین معاصر، شوروی دوره استالین، پروس (المان) دوره بیسمارک و نیز هیتلر، فرانسه دوره ناپلئون و … همگی نمونه هایی از این واقعیت اند. البته باید به این واقعیت هم توجه کرد که عموم نظام های دیکتاتوری از ابتدا و یا پس از دوره اوج اولیه دچار ضعف های جدی می شوند و در دوره های بلند مدت رشد کمتری را از نظام های مردم سالار نشان داده اند. (البته تا کنون). برای مثال شوروی دوره پس از استالین به مرور دچار کاهش کارایی شد به صورتی که کشوری که روزی غلات اروپا را تامین می کرد برای تامین غذای خود نیازمند واردات شد. مثال دیگر نیز دوره پهلوی اول است که در سالهای آخر حکومت رضا قلدر عملا کارآیی حکومت به سمت صفر رفته بود.

  3. اگر چه برخی از نظام های دیکتاتوری محبوبیت ملی نیز داشته و دارند و برخی از مثال های بالا نمونه هایی از این واقعیت اند، اما عموم نظام های دیکتاتوری مورد نفرت جامعه و ملت خود و حتی بشریت بوده و هستند. حتی حکومت های دارای محبوبیت اولیه هم معمولا به محض آنکه در کارایی خود دچار ضعف می شوند محبوبیت خود را هم از دست می دهند و عملا مردم کشور هم تلاشی برای برپا ماندن این نظام ها نخواهند کرد. به این ترتیب با تضعیف حمایت مردمی با اولین بحران داخلی و یا حمله خارجی عملا بدنه حاکمیت تنها مانده و به همین دلیل به سرعت فرو می پاشند. برای مثال حکومت صدام حسین در عراق تقریبا بدون جنگ جدی سقوط کرد در حالی که عراق کشور پهناور و پر جمعیتی بود که می توانست مدتها در مقابل امریکایی ها مقاومت مسلحانه کند. اما کشور کوچک ویتنام که از لحاظ نظامی از ارتش صدام بسیار ضعبف تر بود به دلیل حمایت مردمی برای آمریکایی ها قابل شکست نبود. هم چنین محمد رضا و حکومت وی با اولین بحران اقتصادی فرو پاشید در حالی که مردم ایران در چهل سال گذشته چندین بحران بدتر از آن را تجربه کرده اند اما حکومت دچار فروپاشی نشده است.

  4. در اندیشه دینی ما نیز برپایی حکومت اسلامی ولو با فشار و سرنیزه هدف نیست. بلکه هدف اقامه مردم به قسط است. مردم باید بخواهند که ولی منصوب از طرف خدا مدیر جامعه باشد. همچنین به همین ولی منصوب از طرف خداوند دستور رسمی و اعلامی داده شده است که با همین مردمی که دورشان هستند در تصمیم گیری ها مشورت کند. حتی اگر این ولی منصوب پیامبر معصوم باشد. در یک مرحله بالاتر دستور داده شده است که امر (شاید هر تصمیم مهم) در جامعه مومنین باید به صورت مشورتی باشد. (امرهم شوری بینهم).

  5. از سوی دیگر نمی توان از مردم انتظار داشت که هنگام هزینه تصمیمات همگی مشارکت داشته باشند اما در هنگام تصمیم گیری ایشان نامحرم، بی خرد، بدون تخصص، پیگیر سود شخصی و … تصور شوند و لذا تصمیم گیری به بزرگان و متخصصان واگذار شده و مردم مشارکتی در اتخاذ تصمیم نداشته باشند.
    اگر بزرگان کشور صلاح کشور را در ادامه و توسعه برنامه موشکی می دانند باید بتوانند مردم را قانع و همراه کنند وگرنه مردم دلیلی نمی بینند در پرداخت هزینه های مستقیم و غیر مستقیم این تصمیم حاکمیت مشارکت کنند. حال اگر به شیوه دیکتاتوری این تصمیم اجرایی شود باعث افزایش شکاف بین مردم و حاکمیت خواهد شد که اثر منفی آن برای نظام جمهوری اسلامی بسیار بیشتر از عدم توسعه برنامه موشکی است.
    کما اینکه مزایای افزایش قیمت بنزین در سال گذشته بسیار کمتر از لطماتی بود که به کشور وارد شد.

  6. سخنان بزرگان انقلاب به خصوص امام راحل و رهبر انقلاب و نیز قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در این دو راهی و دو نوع حکومت انتخاب مشخصی دارد. در نظام جمهوری اسلامی هیچ امری قرار نیست مخالف نظر و تصمیم مردم اجرا شود مگر آنکه نظر مردم مخالف شرع مقدس اسلام باشد (این استثنا یکی از مهمترین تفاوت های مردم سالاری دینی با دموکراسی غربی است و اصل 4 قانون اساسی بر آن تاکید دارد) یا آنکه ولی فقیه صلاح بدانند که علی رغم مخالفت مردم اجرا شود.

  7. به نظرم برادرانی که با حرکت جمهوری اسلامی به سمت دیکتاتوری موافقند خوبی های واقعی این حرکت را می بینند اما از آسیب هایی با دور شدن از مردم سالاری برای نظام ایجاد می شود غفلت کرده اند.
    تنها پشتوانه نظام مقدس جمهوری اسلامی در مواجهه با دشمنان داخلی و خارجی ملت ایران است. با فاصله ایجاد کردن بین حاکمیت و مردم این پشتوانه را نسبت به این نظام بی تفاوت نکنیم.

  8. تجربه نشان داده است که مردم در انتخاب، چه انتخاب افراد و چه انتخاب راهبردها، اشتباهاتی داشته اند اما انتخاب های ایشان بهتر از انتخاب های بزرگان و متخصصان بوده است.
    برای مثال انتخاب حضرت آقا به عنوان رئیس جمهور از سوی مردم در مقابل انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری از سوی متخصصان

بخشی از سخنرانی حضرت آقا در سالگرد وفات حضرت امام در سال 1380:

عرصه اوّل، عرصه تکیه نظام به آراء مردم است. تکیه نظام به آراء مردم، یکی از میدانهایی است که مردم در آن نقش دارند. حضور مردم و اعتقاد به آنها باید در این‌جا خود را نشان دهد. در قانون اساسی ما و در تعالیم و راهنماییهای امام، همیشه بر این نکته تأکید شده است که نظام بدون حمایت و رأی و خواست مردم، در حقیقت هیچ است. باید با اتّکاء به رأی مردم، کسی بر سر کار بیاید. باید با اتّکاء به اراده مردم، نظام حرکت کند. انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات خبرگان، انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات دیگر، مظاهر حضور رأی و اراده و خواست مردم است. این یکی از عرصه‌هاست. لذا امام بزرگوار، هم در دوران حیات خود به‌شدّت به این عنصر در این عرصه پایبند باقی ماند و هم در وصیّت‌نامه خود آن را منعکس و به مردم و مسؤولان توصیه کرد. در حقیقت انتخابات و حضور مردم در صحنه انتخابِ رئیس جمهور، نمایندگان مجلس و یا سایر انتخابهایی که میکنند، هم حقّ مردم است، هم تکلیفی بر دوش آنهاست. در نظام اسلامی، مردم تعیین‌کننده‌اند. این هم از اسلام سرچشمه میگیرد.
مسأله اساسی‌ای که بنده بارها بر آن تأکید کرده‌ام، این است که اسلام‌گرایی در نظام اسلامی، از مردم‌گرایی جدا نیست. مردم‌گرایی در نظام اسلامی، ریشه اسلامی دارد. وقتی ما میگوییم «نظام اسلامی»، امکان ندارد که مردم نادیده گرفته شوند. پایه و اساسِ حقّ مردم در این انتخاب، خود اسلام است؛ لذا مردم‌سالاری ما - که مردم‌سالاری دینی است - دارای فلسفه و مبناست. چرا باید مردم رأی دهند؟ چرا باید رأی مردم دارای اعتبار باشد؟ این متّکی بر احساسات توخالی و پوچ و مبتنی بر اعتبارات نیست؛ متّکی بر یک مبنای بسیار مستحکم اسلامی است. پس یکی از عرصه‌هایی که امام همواره بر آن تأکید میکرد و آن را در ساخت نظام اسلامی کار گذاشت و برای همیشه آن را ماندگار کرد، مسأله حضور مردم در انتخاب مسؤولان نظام و منتهی شدن مسؤولیتها به اراده و خواست مردم است.

3 Likes